تبليغاتX
هر نفس با او


هر نفس با او

نوشته های این وبلاگ احساساتیه و مخاطب خاصی هم نداره

امروز شب بود...

۴۰ روز نه نه ۴۰ شب

باز هم یه بغض تنها بدون اشک

یه لبخند تصنعی

بغض سیاهمو خوردم

همه اشکا رفت پایین و به جاش لبخند اومد بالا تا غزل بخنده

اشکاشو پاک کرد و بوسه بر گونه ام زد

ب  ا ب ا د و س ت ت د ا ر م ک ا ش ب ی ش ت ر ب و د ی

سنگ سفید بهم پوزخند زد

غزل شاد شد...

نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 23:20 توسط مینا منصوری| |

هیچ اتفاقی نیفتاد تو رفتی هر کس هم عکستو دید گفت

ادم خوبی بود...

همین  نهایت بودن تو بود....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 14:2 توسط مینا منصوری| |


Design By : Night Skin