تبليغاتX
هر نفس با او


هر نفس با او

نوشته های این وبلاگ احساساتیه و مخاطب خاصی هم نداره

وقتی اومدی هیچ کس نفهمید
حتی نپرسیدن دختر بود یا پسر
اشکهای معصومتو کسی ندید
خستگی ها و زمین خوردناتو کسی حس نکرد و کسی با تو نبود
یک غنچه سفید که لحظه لحظه شکفتی و تنها به خودت تکیه کردی
با صدای نسیم از خواب بیدار میشدی و با لالایی ستاره و نور ماه میخوابیدی
صورت معصومت توی باد و یخ شکفته شد
حالا تنها و امیدوار به خط راست زندگی ادامه میدی خطی که هیچ وقت نشکست ولی همیشه یکی بود که دوستت داشت
اشکاتو پاک کرد
وقتی غصه میخوزدی نوازشت میکرد
نور گرم و دلنواز وجودش همیشه باهات بود
مینا تو هیچ وقت تنها نیستی
مینا:چرا تنهام
_نه گفتم که نیستی
مینا:پس چرا اشکامو پاک نکرد کسی
_پاک کردم تو نفهمیدی
مینا:پس چرا دستمو نگرفتی
_ببین این همه سال به گرمای دستم عادت کردی
مینا:چرا عزیزامو ازم گرفتی؟
_اونا لیاقتشون بالاتر از اینجا بود
مینا:دوستت دارم
_مینای من همیشه با توام و تنهات نمیذارم
امضاء: دوستدارت   خدا

خدایا عاشقتم    ع ا ش ق ت م

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 13:45 توسط مینا منصوری| |

فضای خالی اتاق سرد سرده مات و مبهوت شده

با چشمهای گرد شده و لبهای خشکیده به چهره ی معصوم دخترک نگاه میکنه

یک باریکه خون سیاه روی سرامیک های سفید کف اتاق جاریه

دخترک با نگاهی نیمه جون میخنده

صدای نگاهش توی اتاق داره میپیچه

دید بالاخره نشون دادم دوستت دارم؟؟؟!!!

ح م ا ق ت  م ن  ج و ا ب  ی ک ع م ر ت ن ه ای ی ت و ش د

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 17:39 توسط مینا منصوری| |


Design By : Night Skin