هر نفس با او
نوشته های این وبلاگ احساساتیه و مخاطب خاصی هم نداره
چقدر بده که نفهمی کجا داری میری و چکار داری میکنی... چقدر بده که گذشته های تلخ همش بهت دهنکجی کنن و تو فقط مجبوری نگاه کنیشون و سکوت کنی چقدر سخته که بدونی چه بلایی داره سرت میاد ولی نتونی جلوشو بگیری چقدر سخته که بدونی چند تا نفس دیگه برات باقی مونده ولی حتی نتونی بگی یکی کمکم کنه منم میخوام ادم باشه همه اینا سخته ولی سخت تر از همه منم که شدم مثل سنگ یاد کتاب الویس دیرادو افتادم ماجرای اون دیوونه ای که هیچوقت دیگه نخواست برگرده به روزی که عاقل بوده ماجرای دیوانه ی وحشت زده ای که از شدت داشتن عقل دیوانه شد کاش منم جای اون شخصیت دیوونه توی کتاب الویس بودم حد اقل دیگه نمیفهمیدم چی داره به سرممیاد
| Design By : Night Skin |

