تبليغاتX
هر نفس با او


هر نفس با او

نوشته های این وبلاگ احساساتیه و مخاطب خاصی هم نداره

قرارمن نبود

که :

دست من باشد و هوای بسیار سرد

اشک من یخ بزند و بخاری خاموش شود

الهام شعرم نبودن تو باشد

قرار بود به درون دفتر قصه ام بیایی

امده بودی تا نروی

من اینم تمام نبودن ها تمام حسرت ها تمام نداشته ها

اشک بغض دق مرگ شدن ها

دل به سیاه بی کران زدن ها

با خون سفید بر کاغذ سرخ نوشتن ها

طعم گس نبودنت را در سیبچه ی نارسی که در زیر درخت افتاد حس کردم

لبخندی ترش به پهنای اسمان بیرنگ نبودنت زدم

تا خدا بداند بی تو هم میشود بود حتی به بهای ...

 صدای مادربزرگم.... ننه سخت نگیر

اشکم.... غم من به عکس تازه قاب گرفته ی پدر بزرگ چه مربوط ان هم با نواری مشکی.. خدا بزرگه مادر

بهانم نبودنت..... این عشقه ...... حسرته... حسادته؟؟؟

رفتی...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 21:15 توسط مینا منصوری| |


Design By : Night Skin