تبليغاتX
هر نفس با او


هر نفس با او

نوشته های این وبلاگ احساساتیه و مخاطب خاصی هم نداره

سحرم

چه کوتاه بود فاصله ی بین سحرگاهان تا غروبت

چشمه ی بینظیر پاکی ها   بانوی عشق و بخشش و سکوت

چه بی صدا در دل شبهایم  قدم میزنی و چه بی فریاد مرا میخوانی

تو خود گفتی تورا چه به تنهایی و سکوت (www.yaveh-gooyan.blogsky.com)

نمناکی این شبهای بی سحر تقدیم تو باد

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 22:35 توسط مینا منصوری| |

سلام

امروز دیگه تحملم تموم شد

زنگ زدم اژانس هواپیمایی

الو سلا خانوم

سلام بفرمایید

برای شیرا یه بلیط رفت میخواستم

خانوم اولین پروازمون به شیراز  ۱۵ روز دیگشت

.....

دیدی؟؟ بازم من موندم توی این مشهد لعنتی بدون تو

دوس داشتم میومدم باهات وداع میکردم اخه من جای خالی تو بو میکنم و اشک میریزم

بوی عشق میده بوی مهربوننی بوی تو بوی سحر

سحر نبودنت داره دیوونم میکنی

الان ۵۰ روزه همه حرفام توی دلم مونده

تو میدونستی من خیلل کسامو توی زندگی از دست دادم اما همیشه دلم خوش بود سحری دارم که وقت بی کسی هام ارومم میکنه اما حالا برم با کی از غم نبودنت بگم

دیگه واسه کی درد و دل کنم

اره من همون میناییم که وقتی عزیزتریناشو از دست داد میگفت خدایا شکرت اما حالا چی شده که کمرش خم شده؟

چی شده که دلش خونه روزاش سیاه؟چرا دیگه شباش سحر نداره

خدایا منکه صبور بودم پس چی شد چرا بهم صبر نمیدی؟میگن دوست خیلی عزیزه حالا میفهمم

کاش شمیومدم لحظه اخر انگشتاتو میبوسیدم بعد میرفتن زیر خاک

دستات به من زندگی میداد... من عشق تو رو میپرستم

نوروخدا یکم بیا پیشم مینا دیگه طاقت نداره سحر توروخدا کمکم کن فرشته ی روزهای خوب من

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 0:29 توسط مینا منصوری| |


Design By : Night Skin