هر نفس با او
نوشته های این وبلاگ احساساتیه و مخاطب خاصی هم نداره
در طراوت نیمه تمام قلم ذوب میشوم و ان شب در شکوه بی فروغ خواب تو طلسمی خوانده نشد فقط اشک بود و سجده ی مهتاب به سنگ سفید منقش پس از ان از طلوع روشن یک گیاه نگاهت نمایان شد و خورشید نفس های اخر را کشید و در طلایه های اسمان ابدیت غرق شدی شعرم از غم تو شکست و دیوار نگاه های تلخ به تو از هم گسیخت و من از تابش روشن نگاهت سوختم با من هستی
برای من کسی از اغاز ذوق باران نخواهد خواند
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت
10:9 توسط مینا منصوری| |
| Design By : Night Skin |


